« السلام و علیک ایها الامام الفرید »
«سلام بر تو ای امام تنها »
دوران غیبت دوران غربت امام است . دوران مظلومیت .انزوا. تنهایی. دلشکستگی و گریه های طولانی اوست . صاحب زمان و مالک زمین است اما باید بطور ناشناس در میان مردم زندگی کند . تاسف بارتر آن که شیعیانش او را فراموش کرده اند .« هل من معین » اش را پاسخ نمی گویند . برای فرجش دعا
نمی کنند و بسیاری از آنها سرگرم مال و منال و مقام و لذات زودگذر دنیاد گردیده به خواسته های امام خویش بی توجه هستند و چه بسا با گناهان خود قلبش را می آزارند و اشکش را جاری می کنند .
هزار و یک صد و هفتاد سال است که مهدی فاطمه (س) صدها سال است که بی صبرانه منتظر بیداری انسانها به ویژه شیعیان و صدور فرمان الهی ظهور است . تعجب این جاست که چرا بشر او را
نمی خواهد؟ چرا شیعیانش آن گونه که باید یادش نمی کنند و برای ظهورش دعا نمی کنند ؟
بشریت راضی شده است که به زندگی فلاکت بار توام با درد .بیماری . جنگ . فقر. ظلم .کشتارهای جمعی. بمب های اتمی و ... ادامه دهد اما زیر بار ولایت امام معصوم نرود . چنگیزها و صدام ها و هیتلرها و دیکتاتورها خون خواران تاریخ بر انسان مسلط شده اند اما هیچ گاه با اختیار و انتخاب خویش منجی موعود انبیاء که سراسر نور و خیرو رحمت و برکت و رشد کمال است را طلب نکرده اند .
مرحوم میر جهانی می گوید : در عالم رویا مادر مظلوم ام حضرت فاطمه (س) را دیدم ایشان سه
بیت شعر فارسی خواندند که وقتی بیدار شدم یک بیت را به یاد داشتم و آن بیت این گونه بود :
دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود در این زمانه دل فرزند من شکسته تر است .
برای ظهورش صلوات .
التماس دعا .![]()
!!![]()
![]()
![]()
مولای من
جانم به لب رسیده جوابم نمی دهی ؟
از جام وصل خویش شرابم نمی دهی ؟
داغ از حرارت جگرم ناله می کند
می سوزم از فراق و تو آبم نمی دهی؟
از نرگس دو چشم تو بیمارم ای طبیب
یک نسخه بهر حال خرابم نمی دهی؟
عشق تو را به نقد جوانی خریده ام
در پیری ام بهای شبابم نمی دهی ؟
من طفل نورسم به دبستان معرفت
آموزگارعشق کتابم نمی دهی؟
آه دل شکسته من ذکر نام توست
پاسخ به آه قلب کبابم نمی دهی ؟
دارم سلام بر لب لعل تو صبح و شام
غنچه دهان ز چیست جوابم نمی دهی؟
شب ها به یاد روی تو در خواب می روم
تصویر روی خویش به خوابم نمی دهی ؟
آموزگار عشق ! کتابم نمی دهی ؟
پاسخ به آه قلب کبابم نمی دهی؟
تصویر روی خویش به خوابم نمی دهی ؟
اگر چه گنهکار عاصیم
دارم یقین ز لطف عذابم نمی دهی
فاطمه عزیز
ارباب بی همتای من!
شبها با دلی گرفته و چشمانی اشک آلود پشت پنجره به انتظارت می نشینم و با یاد توگلهایی باغچه را می بویم و دانه های تسبیح را به یادت لمس می کنم می خواهم از فراغت آنقدر بر سجاده احساسم بگریم تا خدای مهربان مرا به وصالت برساند . امشب سراپا انتظارم . فقط یکبار قدم به گلستان خیالم بگذار رخصتی ده تا به تنهایی خود خط بطلان کشم و بگذار با تو فراموش کنم تهاجم اندوه را .
امروز شنبه ۲۷ مرداد، سالروز ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) است، بزرگ مردی که در فضل، کمال، فتوت، ایثار، عشق، شجاعت و رادمردی الگویی برجسته است .
حضرت ابوالفضل(ع) در اخلاص، استقامت و پایمردی نمونه است و در هر خصلت نیک و صفت ارزشمندی که کرامت یک انسان به آن بسته است، سرمشق است.
تاریخ روشن از کرامتهای عباس بن علی است و نام او با وفا، ادب، ایثار و جانبازی همراه است و گذشت این سالها، کمترین غباری بر سیمای فتوتی، که در رفتار آن حضرت جلوه گر شد، ننشانده است.
حضرت ابوالفضل العباس (ع)
در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.
ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).
القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع
)1. قمر بنی هاشم : بهره مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج : كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته هايش را برآورده مىسازد.
3. طيار : بيانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
4. الشهيد : شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ساز اين لقب است
5.سقا : دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت آور آبرسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.
6. عبد صالح : لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
7. سپه سالار : صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.
8. پرچمدار و علمدار : يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق ,اسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی
مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی
بسمه رب المهدی (عج )
مهدی جان ؛ وقتی با نامت آشنا شدم ، از غم فراق پدر با چشمانی گریان
و خاطری پریشان سر در لاک تنهایی خود فرو برده بودم و همچون یمیمان
کوفه بدنبال دستان پدری مهربان می گشتم پدری که هر لحظه امدنش را
انتظار می کشیدم غافل از اینکه دستان مهربان تو از بدو وجودم بر سر من
سایه افکنده بود .
مهربانم ؛ نام و یادت با تمام وجودم انس گرفت و مهرت را با ذره ذره وجودم
آمیختم تویی که مرهم دردهایم و آرمش بخش زندگیم شدی با تو فهمیدم
واقعیت زندگی چیست ! و در آن لحظه دلم می خواست شادیم را به دست
قاصدکها بسپارم زیرا من تنها امید زنده بودنم را یافتم .
آقا جان من از تو اعتبار می گیرم مثل ابرها از اقیانوسها مثل بغضها و اشکها
از دلتنگی مثل شکوفه ها و برگها از بهار
دلم وصال تو را می خواهد ای زاده خوبیها تویی که کودکانه با شادی هایم خندیدی .
هر کجا هستی ای پاک تراز آیه مریم دل غریب من با توست .
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی ...
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن ...
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی...
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ...
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی ...
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام...
دوباره صبح،ظهر نه غروب شد نیامدی !
السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی
به امید آن روز که آید و گوید انا المهدی![]()
یا مهدی جان ..
ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
زار و بیمار و غمم راحت جانی به من آر
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد
یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
![]()
![]()
![]()
![]()
آنكس كه همه انبياء را قبول داشته و حضرت مهدي عليه السلام را انكار نمايد، مانند كسي است كه به همه انبياء اقرار نموده نبوت
« محمد صلي الله عليه و آله را انكار نمايد»
امام صادق (ع)
گفتم که در فراقت عمریست بی قرارم
گفتا از فراق یاران من نیز بی قرارم
گفتم به جزء شما من فریارس ندارم
گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم
گفتم که یاورانت مظلوم هر دیارند
گفتا مرا ببینید مظلوم روزگام
گفتم که شیعیانت در رنج و در عذابند
گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم
گفتم که چشم شیعه گریان بود به راهت
گفتا که من همیشه به دیده اشک دارم
گفتم که دشمن تو در فکر محو شیعه است
گفتا به حال شیعه هر لحظه پاسدارم
گفتم به شیعیانت آیا پیام داری
گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم
گفتم که ای امامم از ما چرا نهانی
گفتا به چشم محرم همواره آشکارم
گفتم به چشم انوار آیا تو پا گذاری
گفتا که شستشو ده شاید که پا گذارم .
اسامى و اوصاف و القاب حضرت مهدى عليه السلام
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و
تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى (عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى
است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت
چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است: محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى،
برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... . «نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.»
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه،
ا
باصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام)
مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته
و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام) بر
شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها
در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد. ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به
ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى
مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين. خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق. وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى
الهى كه اولياى حق رو به او دارند. باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى،
قصدش مى كنند. داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا. حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه
براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند. نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه
معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان. عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا
در مراقبت كردار بندگان. سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران. خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت،
آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم). علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان
مسير حقيقت. سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى. عين الحيوة: چشمه
زندگى، منبع حيات حقيقى. القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار
قيام جهانى اويند و ...