تبليغاتX
یا صاحب الامر
خوشا آن روز که مولا باز گردد ( انا مهدی ) طنین انداز گردد .

!!مولای من

جانم به لب رسیده جوابم نمی دهی ؟
از جام وصل خویش شرابم نمی دهی ؟

داغ از حرارت جگرم ناله می کند
می سوزم از فراق و تو آبم نمی دهی؟

از نرگس دو چشم تو بیمارم ای طبیب
یک نسخه بهر حال خرابم نمی دهی؟

عشق تو را به نقد جوانی خریده ام
در پیری ام بهای شبابم نمی دهی ؟

من طفل نورسم به دبستان معرفت
آموزگارعشق کتابم نمی دهی؟

آه دل شکسته من ذکر نام توست
پاسخ به آه قلب کبابم نمی دهی ؟

دارم سلام بر لب لعل تو صبح و شام
غنچه دهان ز چیست جوابم نمی دهی؟

شب ها به یاد روی تو در خواب می روم
تصویر روی خویش به خوابم نمی دهی ؟

آموزگار عشق ! کتابم نمی دهی ؟
پاسخ به آه قلب کبابم نمی دهی؟

تصویر روی خویش به خوابم نمی دهی ؟
اگر چه گنهکار عاصیم
 

دارم یقین ز لطف عذابم نمی دهی

 

                                                                   فاطمه عزیز




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:45 توسط هستی

ارباب بی همتای من!

شبها با دلی گرفته و چشمانی اشک آلود پشت پنجره به انتظارت می نشینم و با یاد توگلهایی باغچه را می بویم و دانه های تسبیح را به یادت لمس می کنم می خواهم از فراغت آنقدر بر سجاده احساسم بگریم تا خدای مهربان مرا به وصالت برساند . امشب سراپا انتظارم . فقط یکبار قدم به گلستان خیالم بگذار رخصتی ده تا به تنهایی خود خط بطلان کشم و بگذار با تو فراموش کنم تهاجم اندوه را .




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 11:29 توسط هستی

امروز شنبه ۲۷ مرداد، سالروز ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) است، بزرگ مردی که در فضل، کمال، فتوت، ایثار، عشق، شجاعت و رادمردی الگویی برجسته است .
حضرت ابوالفضل(ع) در اخلاص، استقامت و پایمردی نمونه است و در هر خصلت نیک و صفت ارزشمندی که کرامت یک انسان به آن بسته است، سرمشق است.
تاریخ روشن از کرامتهای عباس بن علی است و نام ‏او با وفا، ادب، ایثار و جانبازی همراه است و گذشت این سالها، کمترین غباری بر سیمای فتوتی، که در رفتار آن حضرت جلوه ‌گر شد، ننشانده است.

حضرت ابوالفضل العباس (ع)

در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).

القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنی هاشم : بهره مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج : كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته هايش را برآورده مىسازد.
3. طيار : بيانگر مقام و عظمت حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهيد : شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ساز اين لقب است

5.سقا : دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت آور آبرسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح : لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار : صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار : يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:22 توسط هستی

 

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه ی هر عاشق ,اسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور
هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور

با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی
میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی

مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید
مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی
تو کجایی، تو کجایی




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 6:21 توسط هستی

 

بسمه رب المهدی (عج )

 

 

مهدی جان ؛ وقتی با نامت آشنا شدم ، از غم فراق پدر با چشمانی گریان

و خاطری پریشان سر در لاک تنهایی خود فرو برده بودم و همچون یمیمان

کوفه بدنبال دستان پدری مهربان می گشتم پدری که هر لحظه امدنش را

انتظار می کشیدم غافل از اینکه دستان مهربان تو از بدو وجودم بر سر من

 سایه افکنده بود .

مهربانم ؛ نام و یادت با تمام وجودم انس گرفت و مهرت را با ذره ذره وجودم

 آمیختم تویی که مرهم دردهایم و آرمش بخش زندگیم شدی با تو فهمیدم

 واقعیت زندگی چیست ! و در آن لحظه دلم می خواست شادیم را به دست

قاصدکها بسپارم زیرا من تنها امید زنده بودنم را یافتم .

آقا جان من از تو اعتبار می گیرم مثل ابرها از اقیانوسها مثل بغضها و اشکها

از دلتنگی مثل شکوفه ها و برگها از بهار

دلم وصال تو را می خواهد ای زاده خوبیها تویی که کودکانه با شادی هایم خندیدی .

هر کجا هستی ای پاک تراز آیه مریم  دل غریب من با توست .




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 6:13 توسط هستی