گفتم که در فراقت عمریست بی قرارم
گفتا از فراق یاران من نیز بی قرارم
گفتم به جزء شما من فریارس ندارم
گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم
گفتم که یاورانت مظلوم هر دیارند
گفتا مرا ببینید مظلوم روزگام
گفتم که شیعیانت در رنج و در عذابند
گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم
گفتم که چشم شیعه گریان بود به راهت
گفتا که من همیشه به دیده اشک دارم
گفتم که دشمن تو در فکر محو شیعه است
گفتا به حال شیعه هر لحظه پاسدارم
گفتم به شیعیانت آیا پیام داری
گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم
گفتم که ای امامم از ما چرا نهانی
گفتا به چشم محرم همواره آشکارم
گفتم به چشم انوار آیا تو پا گذاری
گفتا که شستشو ده شاید که پا گذارم .